داستان دوستي الهه با رفيق شوهرش كلاهبرداري از مردم از خيابان زرهي شيراز| ویکی پدیا فارسی

معما شرلوک هلمز  

شرلوک هلمز در خیابون ها قدم میزد. صبح هنگامی که دید مردم زیادی جمع شدن. انها دور بدن یک زن مرده حلقه زده بودن.او بدن را بازرسی کرد و یک کیف پول یافت. اسمش آنا بود و او با همسرش تماس گرفت. شوهرش گوشیو برداشت و شرلوک گفت همسرت مرده.شوهرش گفت امکان ندارهشرلوک گفت لطفا بیاین اینجا و مرگشو تایید کنینشوهرش گفت باشه و تلفنو قطع کردبعد از 10 دقیقه شوهر اومد و جسد رو دید و شروع به گریه کردن کردشرلوک به افسر پلیس نگاه کرد و گفت شوهرش رو بازداشت کنین. او قات

ادامه مطلب  

داستان خنده دار  

 
داستان خنده دار -20 سال پیش زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟! شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو

ادامه مطلب  

چهارصد و پانزده  

 
 
الهه ی نار
 
باز
ای الهه ی ناز
با دل من بساز
که این غم جانگداز
برود ز دلم
گر دل من نیاسود
از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنه ات گذرم ...
باز 
میکنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز 
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشم ات دلم را هدف
به خدا همچون مرغی پر شور و شعف 
به سوی ات بپرم
آنکه او به غمت دل بندد چو من 
کیست ؟!
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه ی نازی
در برم بنشین
من تو را وفادارم
بیا که جز این ندارم هنری
اینهمه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگ

ادامه مطلب  

الهه ی ناز  

ای کاش الهه بودی بهت میگفتم که چه آتیشی به جون من زدی ای کاش الهه بودیبهت میگفتم که جیگر منو کباب کردیبهت میگفتم که یه ذره عشق نورزیدی یه ذره مهربونی نکردیچی میشد کوتاه میومدی از این همه غرور و تکبرچی میشد یه ذره از در دوستی در میومدیاز در شک و تردید و نفرت و تکبر و نخوت باهام حرف نمیزدیباهام مهربون میبودیمن اومده  بودم خاستگاری تو آخه مسلمونمن اومده بودم بگیرمت لامسبگند زدی به سرنوشت هر دوتامونای کاش الهه بودی که بهت میگفتم که چه جهنمی برا

ادامه مطلب  

با دل من بسااااااااااااز  

 دارم الهه ی ناز گوش میدم ..خیلی خوبه *__*
آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست 
ناز تو بیش ازاین بهرچیست .
تو الهه ی نازی در بزمم بنشین (ریتم اینجاشو خیلی دوست دارم)
من تو را وفادارم بیا که جز این 
نباشدددددد هنرمممممم 
اینهمه بی وفایی ندارد ثمر 
به خدا اگر از من نگیری خبر 
نیابی اثرم .

ادامه مطلب  

 

الهه من پای دوست داشتنم میلنگه...قبلا که گفتم بهت هیچ کاریو بلد نیستم علی الخصوص دوست داشتنو...یعنی دیگران میگن هیچی نمیفهمما وگرنه من خودم خودمو قبول دارم در این زمینه
من شکستم دلتو؟ بد حرف زدم باهات؟ غلط کردم...الهه من راضی نیستم به شکستن دلت...من راضی نیستم به بد شدن حالت...الهه جانم من راضی نیستم به عذاب کشیدنت...
ببخش لطفا...نمیدونم تو این سه سال چندمین باره میگم اینو ولی میشه که بازم ببخشی؟
الهه جای تو تو زندگی من اونجاست که میتونم کنارت باشم

ادامه مطلب  

زهره{ناهید}  

این سیاره به خاطر الهه ی رومی الهه ی عشق و زیبایی {ونوس} نام گذاری شده است
ولی در واقع مکانی خیلی ترسناک با ابر های رعد و برقی از گاز های اسیدی همراه با گاز های سمی با حرارت فوق العاده زیاد طوفان های شدید و جوی که به اندازهی کافی پرفشار است و میتواند شما را در یک لحظه خرد کند و همچنین نکتهی بسیار جالب و عجیب ای است که روز هایش از سال هایش بلند تر است

ادامه مطلب  

 

خانما گوش کنید:زنی که مراعات جیب شوهرش رو میکنه، یکی دیگه دست تو جیب شوهرش میکنه!زنی که خودش رو برای شوهرش خوشگل نمیکنه، یکی دیگه خوشگل میکنه. زنی که سختی میکشه، زندگی جمع میکنه برای آینده بچه هاش و خودش، یکی دیگه خوشگل همه رو هورت میکشه و هپله هپو میکنه و... پس نتیجه میگیریم:((مردا جنبه گذشت رو ندارن)) بیچارشون کنید! والسلام

ادامه مطلب  

دوستت دارم...  

 
روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

ادامه مطلب  

مرگ  

    تو مجلس عروسی نشسته بودم، داشتم به خواهرام مسیج میدادم و میخندیدیم که یهو خواهر بزرگترم نوشت الهه خانم فلانی تصادف کرده و سه تا بچه  اش و شوهرش مردن. خنده رو لبام خشکید، قلبم درد گرفت. یعنی به همین راحتی آدما یه روز هستن و روز دیگه نیستن؟؟؟یاده حرف دختردایی ام افتادم که عید بعد تشییع جنازه پسرخاله جوونم گفت الهه بیا ببوسمت اینجور که تو یه چش بهم زدن آدما میرن میترسم دفعه بعدی برا دیدنت نداشته باشم.
چشم میچرخونم تو صورت آدمای دور و ورم نگا

ادامه مطلب  

اولین داستان ارائه شده  

نام داستان : Love 
توضیح کوتاه : این داستان کاملا خودم نوشتم،  راستی از روی اسمش زود قضاوت نکنید این داستان کاملا درباره ی دوستی است و قسمت های کمی اش درباره ی عشق و عاشقی است اگر داستان را بخوانید متوجه می شوید چرا نام این داستان love  است. اگر نخوانی واقعا نصفی از عمرت را از دست دادی .واقعا!! بعدا عکسش را انتشار می کنم. 
خلاصه داستان : هنوز زوده بگم بعدا با عکس ها می گویم
 
پس منتظر خلاصه ی داستان و تصاویر باشید 

ادامه مطلب  

سیاه و قرمز  

هر بار که او را دیده بودم شلوار سیاه پوشیده بود و نیمی از گردی صورتش زیر چادرش پنهان بود.اما این بار فرق داشت.لباس قرمز پوشیده بود و لبخند می زد.در ذهن به دنبال دلیل این تغییر بودم.امروز دلیلش را پیدا کردم.دخترعمه گفت"امروز به خانه ی همسایه رفته بودم.شوهرش از خارج آمده است."گفتم"کدام همسایه؟"خندید و گفت"شوهر گلجان آمده است."لبخند زدم.دلیل تفاوت دیروزها و امروز گلجان را کشف کرده بودم.آراستگی گلجان سر هر دو سال که شوهرش از خارج می آید اتفاق می افت

ادامه مطلب  

الهه محبت  

تومثل یه خواب شیرین روی پلک من نشستی/آروم آروم بانگاهت چشای خیسمو بستی
 مثل شبنم و نسیم ومثل بارون بهاری/که روی قلب شکستم گل امید و می کاری
من پر ازخجالت وغم پر ازالتماس و خواهش/تو تموم آرزوهام که چیزی وکم نداری
من پر ازحرف نگفته که یه فرصتی بگیرم/می خوام افتخارمن شه تا کنار توبمیرم
تو مثل جوشش چشمه توو حرارت کویری/تو الهه محبت تو یه عشق بی نظیری

ادامه مطلب  

روزی...  

روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. ب

ادامه مطلب  

تاریخچه عمو نوروز و حاجی فیروز  

عمو نوروز و حاجی فیروز اصلا فرعی نیستند ، خیلی هم اصلی اند . داستان عمو نوروز ، داستانی عاشقانه است . عمو نوروز منتظر زنی است . آنها می خواهند با هم ازدواج کنند . این داستان می تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد . در واقع آن زن بی نام ( سال ) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است .
 
عمو نوروز نماد کسی است که برکت می دهد ، حالا شاه یا هر کس دیگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است .
معمولا زن همیشه با زمین هم هویت است ، جز در بعضی از اساطیر مص

ادامه مطلب  

 

 
من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای ترا به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام
منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی
من شکست داده راخودت برنده می کنی 
نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم
بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم
رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها
صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
                                     

ادامه مطلب  

خلاصه فیلم سینمایی صد سال به این سالها  

فیلم «صد سال به این سال ها» به نویسندگی وکارگردانی«سامان مقدم» در جشنواره فیلم فجر در بخش ویژه برای رسانه ها به نمایش در آمد. این فیلم در مورد زنی به نام «ایران» با بازی «فاطمه معتمدآریا» است و داستان زندگی این زن را طی حدود سه دهه تعریف می کند. این که چطور شوهرش را بابازی «رضا کیانیان» در جریان انقلاب و بعد تنها پسرش را در جریان جنگ از دست می دهد و بعد از آن مجبور می شود پسر کوچک شوهرش را که از وجود او خبر ندارد بزرگ کند.
برای دیدن ادامه روی اد

ادامه مطلب  

رفیق قدیمی،بازگرد...  

دیشب باز هم خوابت را دیدم
صبر کن!
یک دقیقه لجبازی را کنار بگذار
و این آخرین بار،
حرف هایم را حداقل بخوان
من از نا گفته ها پُرَم!
از تو
از خاطراتمان
و از این زندگی که
بی رحمانه ما را به بازی گرفت پرم!
پس لااقل این آخرین بار را با من بمان
و به من بگو کجایند آن هایی که
به این جدایی دامن زدند؟
پشت کدامین سنگر ها پناه گرفته اند
وقتی من و تو
هزاران سال دور از هم
این گونه تنهاییم؟
رفیق قدیمی
قبول کن ما
به این دنیا
و آدم هایش
باختیم
ما
وقتی اسیر تقدیر شدیم


ادامه مطلب  

*******  

ساناز دیشب خواب خوابگاه رو میدیدم. خواب میدیدم تو اتاق که رو به رو دستشویی بود بودیم. همون که یه ترمی تو هم با ما توش بودی. من و تو و فهیمه بودیم بعد الهه هم توی اتاق کناری بود اما هی میومد پیش ما. داشتیم با خودمون فکر میکردیم که الهه رو هم یه طور یه تخت اضافه کنیم بیاد با ما اما بعد گفتیم اگه همه جمع بشیم خیلی میخندیم و خیلی خوش میگذره و باز دل کندن برامون سخت میشه! اما خیلی داشت بهمون خوش میگذشت. همه اش با هم بودیم میرفتیم گردش و میخندیدیم...

ادامه مطلب  

داستان هفته  

چشمهارا باید شست..........
زوج جوانی به محل جدیدی نقل مکان کردند.صبح روز بعد هنگامی که داشتند صبحانه میخوردند از پشت پنجره ،زن همسایه رادیدند که دارد لباسهایی را که شسته است آویزان می کند.زن گفت: ببین لباسها را خوب نشسته است !!!شایدنمی داند که چطور لباسهایش راباید بشوید.
شوهرش ساکت ماند وچیزی نگفت...
هروقت خانم همسایه لباس ها راپهن می کرد این گفتگو اتفاق می افتاد وزن از بی سلیقه بودن زن همسایه میگفت....
یک ماه بعد ،زن جوان از دیدن لباسهای شسته شده هم

ادامه مطلب  

ماشاالله‌من‌مردم  

یه‌زن‌و‌مردی‌یه‌روزی‌می‌خواستن‌برن‌به‌‌یه‌دهی .سر‌راهشون‌‌یه‌نهر‌آب‌بود‌. آب‌نهر‌زیاد‌بود‌و‌نمی‌تونستن‌‌راحت‌رد‌شن‌.
زنه‌به‌شوهرش‌گفت‌:‌منو‌کول‌کن‌تا‌از‌آب‌رد‌شیم‌.‌‌مرده‌‌که‌خیلی‌راحت‌طلب‌بود‌بهونه‌آورد‌و‌زیر‌بار‌نرفت‌.
زنه‌گفت:‌آخه‌تو‌مردی‌‌و‌باید‌این‌کار‌ رو‌‌ انجام‌بدی‌.‌»‌اما‌مرده‌باز‌طفره‌رفت‌‌تا‌اینکه‌بالاخره‌زنه‌مرده‌رو‌کول‌کرد‌‌.‌اما‌وسط‌راه‌خسته‌شد

ادامه مطلب  

 

زنگ بزن بزار برات بگم به خدا به جون برادرم من تو عمرم به پسزی نگاه نکردم همیشه گفتم نگاه بکنم بهت خیانت میکنم. بخدا نگاه نکردم من اگه درس اام خوب نباشه لااقل یکم ایمان دارم یکم بد و توب رو میتونم تشخیص بدم من حتی خجالت میکشم به روی تو نگاه کنم. 
بخدا بعد دیدنت اومدم تو اتاق بزرگ مادبزرگم ام اینا گریه کردم گفتم الهه کاش میشد بیشتر ببینمش کاش میشد باهاش رودر روحرف بزنم. بخدا راس میگم دروع بگم تدا بزنه تو کمرم حای وقتی تو اومدی من اصلا نگاه نمیکرد

ادامه مطلب  

فیلم پیانو  

فیلم پیانو محصول سال 1993است .این فیلم توانست نخل طلای کن و سه جایزه اسکار را به دست آورد.داستان پیانو درباره زن پیانیستی است که به همراه دخترش به جزیره دوردستی می رود تا با مرد زمین داری که هیچ علاقه ای به هنر ندارد ازدواج کند ....(سکانس ویژه :  قطع انگشت زن توسط شوهرش به علت خیانت )

ادامه مطلب  

پشیمان  

پشیمان بود و برای پشیمان شدن دیر بود.گفت"کاش دخترم را به این پسره شوهر نمی دادم.خرما نبود که مزه اش کنم و خوب و بدش را بفهمم."حرفش را قبول نداشتم.دخترش نمی خواست با مردی که حالا شوهرش بود ازدواج کند.او را مثل خیلی از دختران دیگر به زور راضی کردند و به خانه ی بخت فرستادند.دخترک اول مقاومت کرد و آخر به حرف پدرش گوش کرد و زن شوهرش شد.چیزی را که دختر با سن کمش سالها پیش دریافته بود.پدر تازه فهمیده بود.تازه فهمیده بود که دامادی که انتخاب کرده برازنده ی

ادامه مطلب  

فردا  

الهه احمدی باز هم ششم شد. با اطمینان می گویم حق اش طلا بود. اما زیبایی های ورزش و المپیک و رقابت، همین است. یک جوان 19 ساله آمریکایی که سابقه ای در حد دو مسابقه داشت، آمد مدال طلا را ربود. طلایی که برای الهه احمدی بود. خب، آن جوان، در لحظه، خوب کار کرد و الهه نه. چیز عجیبی هم نیست. درست است که پیشنیه و رخدادها و تفکرات و رویاهای گذشته ورزشکار، در لحظه عمل، بسیار تاثیرگذار است، با این حال، نباید دنبال مقصر بود. الهه با همه کاستی ها و بی مهری ها، همچن

ادامه مطلب  

هری پاتر و فرشته مرگ ( فن فیکشن )  

هری پاتر و فرشته مرگ ( فن فیکشن ) این فن یکی از زیباترین فنهای فارسی هست هر چند فصل پایانی و نحوه پایان داستان ضعیف هستش .در این فن علاوه بر دنیای هری پاتری و شخصیتهای اصلی این داستان شاهد استفاده از اساطیر و الهه های مختلف در داستان هستیم که رنگ و بوی متفاوتی به داستان داده .توی داستان شما شاهد خدایان اسطوره ای و نوع متفاوتی از فن هستید .داستانی زیبا که تنها نقص به نظر من نوع پایانه. امیدوارم از مطالعه این فن زیبا لذت ببرید.

ادامه مطلب  

اقیانوس  

تا چند ساعت دیگر، همسرم؛ خانم «الهه احمدی» مسابقه اش در المپیک ریو شروع می شود. نهایتا 50 دقیقه مسابقه مقدماتی خواهد داشت. و بعد فینال. ان شاءالله. برای همین چند دقیقه چند سال و چندین سال تلاش کرد و زحمت کشید و رنج برد و دشواری های بسیار، به جان خرید. واقعیت اش این است که ایشان، دو دوره قبل می باید که مدال المپیک می گرفت. اما شرایط نگذاشت. حالا همه چیز مهیاست. فقط مصلحت باریتعالی و اراده الهه را می طلبد و تمام. برایش آرامشی توأم با جسارت و اقتدار ر

ادامه مطلب  

 

به پسره گفتیم عروسی نمیخوایم بگیریم برمیگرده میگه که اینطوری فقط خودت و مامانت و بابات رو دعوت میکنیم و عروسی میگیریم ...
بابا گوساله این؟ خب من عقدشم نرفتم که یه دفعه بیا بگو خواهرشو رفیق تنهاییاشم تو بودی هرچند که هیچ بنی بشری خواهرش رو به شوهرش ترجیح نمیده 
ای نو ایم چتینگ

ادامه مطلب  

 

 بنام خدا  نشست کتاب خوان در مرداد ماه 95 به شماره تسلسل 148 با شرکت تعدادی ازقشر کتابخوان  واعضاء در کتابخانه عمومی فاطمیه با همت کتابداران عزیز تشکیل شد که در این نشست شش نفر بنامهای 1- علیرضا علوی 2- صدرا محبی 3- سمیه زنگنه 4- علی کاویانی 5- الهه مرتضوی 6- مریم زنگنه  که کتابهای خود را از رده های ادیان وادبیات وتاریخی  انتخاب کرده بودند با ذکر تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید توسط دختر 5 ساله که حافظ چند جزء از قرآن مجید  است ،سرکار خانم  الهه م

ادامه مطلب  

با من سنما دل دل یکدله کن  

هر چی فکر میکنم اسم وبلاگ دوستام رو یادم نمیاد. البته بعضی هاشون واگذا کردند بعضی ها نمی نویسند بخاطر همین حذفشون کردم چون از دیدن تاریخ قدیمی بروز نشدشون غمگین میشم.
همیشه بهشون میگفتم از من توقع نداشته باشین وبلاگتون رو بخونم
چون دوست ندارم یه روز شما هم مثل بقیه نوشتن رو ترک کنید
من بیام و ببینم نیستید.اگر هم خواستید برید، بی خداحافظی برید، و همین شد که همه بی خداحافظی رفتند
اینطور بهتره، آدم با خودش میگه خوب یه روز دوباره میان و سر میزنن

ادامه مطلب  

 

هر دو زن بودند.و هر دو با هم دوست بودند.یکی یواشکی می فهمد شوهرش دو تا گوشی دارد و حرف های عاشقانه شوهرش را با دیگری می خواند.زن دیگر هم عین فیلم ها وسط راه یادش می افتد پرونده ی مربوط به فلان کار یادش رفته بر می گردد شوهرش را روی زن دیگر می بیند و فقط می گوید دوباره؟خوب این یعنی بار اول نبوده.و زن سوار آسانسور می شود و همین که پایش می رسد به کوچه روی زمین بیهوش می شود.زن اول خود کشی می کند.معده اش را شستشو می دهند زنده می ماند.پدرش می گوید چون ازدو

ادامه مطلب  

 

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و میبینه که شوهرش در رختخواب نیست،لباسش رو عوض میکنه و به دنبال او به طبقه پایین میره و شوهرش رو میبینه که درآشپزخانه نشسته و در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبروش بود به دیوار زل زده و عمیق در فکر فرو رفته...زن وقتی او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر میداره

ادامه مطلب  

شهریور چ شد؟  

هرمس تو بودی. خدای باد. ( اولین بار این گونه بود ک تو را دیدم.) آن زمان من آفرودیت بودم. الهه‌ی زیبایی و عشق.بر جانم وزیدی. زلفکم پریشان شد.هرمس بودی تو "خدای موسیقی".در جانم نواختی. دلکم را بردی.آفرودیت بودم من. الهه‌ی بار آوردنِ زمین و گل‌ها و باغ و بهار.جهان را ب عشق تو گلستان کردم. "گل" بود نقشِ جهانِ ما.خدای حسادت چ کسی بود؟؟ "آتش" زد بر جهانمان.•هرمس بودی تو؛ خدای کشتی‌رانی. ب دریا زدی و رفتی.آفرودیت نبودم دیگر.نِره شدم من•پ‌ن:‏[nérèe: خدای در

ادامه مطلب  

 

Elaheye-Naz
 
 
mp3 – 128
 ELAHEYE NAZ
[dewplayer:http://sv.behmelody.net/Musics/92/3/33/ELAHEYE%20NAZ.mp3]
***
باز ای الهه ناز با دل من بسازکین غم جانگداز برود ز برمگر دل من نیاسود از گناه تو بودبیا تا ز سر گنهت گذرمباز می‌کنم دسته یاری به سویت درازبیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرمگرنکند تیر خشمت دلم را هدفبخدا همچون مرغ پر شور و شرر بسویت بپرمآنکه او ز غمت دلبندد چون من کیست؟ناز تو بیش از این بهر چیست؟تو الهه نازی در بزمم بنشینمن تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرماین همه بی

ادامه مطلب  

شاید فراموشت کنم  

بالاخره تمومش کردم
یک سال این کتابو طول دادم بخاطره درس ها و اینا هی فاصله میفتاد بین خوندنش
ولی واقعا متفاوت بود داستان جالبی داشت و یه جور تصویر سازیه متفاوت برای منی که تصوری از اون سالها ندارم
جالب ترین ویژگی کتاب برای من تغییر زمان ها و اون تغییر ناگهانی زاویه دید در آخر کتاب بود و البته عکس ها و بخش عجیب و شکه کننده اش هم مرگ الهه 
 
 
پی نوشت:رمان شاید فراموشت کنم اثر حسن رحیم پور
 
 

ادامه مطلب  

آرزوی بچه  

یک خانمی بعد چند سال با آرزو دعا زیاد خدا بهش بچه داد خیلی خوشحال بود بعد ماه 4رفت سنو تا از سلامتی فرزندش مطمئن بشه دکتر گفت بچه تو بد خلقت است شبیه به عنکوبت است چند دست پا دارد باید سقط کند اما آن قبول نکرد ورفت پیش چند سنو ودکتر همه یک حرف بودن خلاصه شوهرم بهش گفت سقط کن قبول نکرد و گفت من راضیم به رضای خدا شوهرش از خانه بیرون راندش رفت خانه پدرش تا موقعه زایمان و اما شوهرش سوپرایز شد با خبر که شنید پا برهنه رفت تا بیمارستان‌ بله تا این 4قلو د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1